تبليغاتX
ورق پاره در تبعید

ورق پاره در تبعید

خبر شوکه آوری بود ... یک خبر به شدت ناراحت کننده ، از اون خبرهایی که به یک باره دلتو خالی می کنه و یک حس تنهایی خاص سراسر وجودت رو می گیره .... تا چند لحظه خیره به صفحه موبایل ، آرزو می کردم ای کاش دروغ باشه ...اما نبود...

"انا الله و انا الیه راجعون

مرجع سبز شیعیان جهان آیت الله منتظری در گذشت "

 پی نوشت :

۱- فردا از سوی موسوی و کروبی عزای عمومی اعلام شد

۲- صفحه جی میل باز نمی شه ، سرعت اینترنت به شدت پایینه ، فیلتر شکنم کار نمی کنه ، سرم درد می کنه و .... خستم ... خیلی خسته .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 21:9  توسط مریم بهرمن  | 

يکي از انگيزه هايي كه ديكتاتوري پيش مي آورد اين است كه ديكتاتورها مي بينندملت همراهشان نيست ، اعمال ديكتاتوري مي كنند. يكي از انگيزه هاست البته ،انگيزه هاي ديگر هم دارد. چنانچه ملت ها همراه دولت باشند، وجهي پيدا نمي كند كه ديكتاتوري بكنند با ملت خودشان ، مجهز مي شوند براي كساني كه به آنها حمله مي كنند.وقتي كه ملت جدا باشد از دولت و دولت هم بخواهد از ملت استفاده كند و بدوشد ملت را، ديكتاتوري پيش مي آيد. در اين رژيم هاي سابق شاهنشاهي وضع اينطور بود كه مردم حال گريز داشتند، و اينها مي خواستند آنها را با فشار نگه دارند و از آنها بدوشند، از اين جهت ديكتاتوري پيدا مي شد. شاهش ديكتاتور بود و - عرض مي كنم كه -استاندارهايشان هم همين طور، و فرماندارهايش هم همين طور، و شهرباني اش هم همين طور، و همه شان ، ارتش هم همين معنا بود. براي اينكه ، اينها مي ديدند كه مردم باآنها همراه نيستند، آنها هم كه مي خواهند استفاده بكنند، مسئله هم استفاده بود، نه مسئله براي انگيزه انساني بود، براي استفاده بود، از اين جهت ، اين انگيزه ديكتاتوري مي شد،تو سر مردم زدن مي شد. آن روزي كه شما احساس كرديد كه مي خواهيد فشار به مردم بياوريد بدانيد كه ديكتاتور داريد مي شويد. بدانيد كه مردم معلوم مي شود از شما روبرگردانده اندامانت بزرگي از دست اين ملت تحويل گرفتيد و مقتضاي امانتداري اين است كه آن را به طور شايسته حفظ كنيد و به طور شايسته به نسل آينده و دولت هاي آينده تحويل بدهيد،و مادامي كه اينطور باشيد ملت پشت شماست ، و مادامي كه ملت همراه شما باشد هيچ آسيبي به شما و به كشور نمي رسد.

بهر حال این روزها انتشار خبر پاره کردن عکس امام خمینی ، نمایشی را به پا کرده که خیلی فهم آن راحت نیست و می تواند سناریو های مختلفی داشته باشد هر چه که هست باز هم گوشه ایی از بی شرافتی حامیان دولت ست که حتی از امام یک ملت و شخصیت کاریزمای آن هم به خاطر رسیدن به اهدافشان نگذشتند .... اما در این روزهای تاریک اتفاقات پی در پی انگار یک پروژکتور بزرگ پر نور شده بر روی نظریه ولایت فقیه و جایگاه آن ...  تنها چیزی که پر واضح ست این ست که  درک و فهم تفاوت یک نظام دیکتاتوری با نظامی بر مبنای ولایت فقیه سخت و دشوار نیست شاید آن روز که خیلی ها این نظریه را مسبب ایجاد دیکتاتوری مذهبی می دانستند ، این روزها را می دیدند ... دیروز وقتی به چهره آقای خامنه ایی نگاه می کردم که خطابم می کرد به عنوان بی ریشه هایی همچون کف های روی آب ، متآسف شدم بابت این همه بی تدبیری .... آیا واقعا ضخامت دیوارهای گوشتی تا به این حد ست که واقعیت ها تا به این حد دیده نمی شود ؟؟ نمی دانم  ....

پی نوشت :

امروز جلوی استانداری کارگران کارخانه مخابرات راه دور شیراز جمع شده بودند به خاطر به تعویق افتادن حقوق شان ( بیش از 5 ماه )  ، جمعیتشان کم نبود ، بار اولشان هم نبود ... با دیدنشان یاد خط تولید گوشی موبایلی افتادم که آقای خان ! مدعی بود که راه اندازی هم شده و انگار یک کارهایی هم کرده بودند در شیراز  که البته مانند خیلی موضوعات دیگه در واقعیت این گونه نیست .

ظاهرا یکی از مشکلات کارخانه عدم تولید و سود دهی و واگذاری به بخش خصوصی  ست  که البته مدیر عاملش  به نقل خیلی از افرادی که در آنجا کار می کنند به خاطر سوء مدیریتش مزید علت ست ....

 روزهای بسیار سختی ست ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 21:44  توسط مریم بهرمن  | 

۱- ظاهرا دل شوره ام بیهوده نبود . علی نکویی را شب قبل از 16 آذر گرفتندو البته چند تایی دیگر که یا به اسم می شناسمشان و یا با سلامی و علیکی چهره شون را خاطر دارم و دیگرانی که نمی شناسمشان .به هر حال ظاهرا دستگیر شدگان در شیراز به حدود 30 نفر رسید .

واقعا نگران علی و دیگر دوستان هستم ... نمی دونم چی بگم ...

 ۲- فردا روز جهانی حقوق بشر هست . تو چند سال گذشته برای این روز مراسم های مختلف سخنرانی در شیراز برگزار می شد و انجمن زنان پارس هم و البته هر بار هم بساطی داشتیم .... امسال اما در این اوضاع و احوال که نقض حقوق بشر را آشکارا شاهد هستیم تنها به یک جلسه دعوت شدم در سازمان ملی جوانان با حضور معاون اطلاع رسانی سازمان ! ( که البته نرفتم ) به هر حال معلومه که این آقا هم الان سر در همان سفره ایی دارد که دیگر دولتمردان ما! و دروغ گویی ساده ترین شاخصی ست که باید بلد باشد وگرنه اورا با دولت چه کار ... اما واقعا یک فروپاشی اخلاقی شدیدی می طلبد برای افرادی که بخواهند ازوضعیت حقوق بشر در ایران در این اوضاع دفاع کنند .... یک بی شرمی وصف ناشدنی  .

 ۳- این هم متن بیانیه به بهانه روز جهانی حقوق بشر از طرف جمعی از فعالین جنبش زنان در شیراز

امروز ما می‌توانستیم روز جهانی حقوق بشر را به جشن بنشینیم...

اما چنان تلخی‌ها و زخم‌هایی به جان‌مان نشسته که لبخندی هم برای جشن باقی نگذاشته است. تن و ذهن‌مان مضروب داغ‌ها و و دردهاست، با این‌حال امیدمان را از دست نداده‌ایم... امیدمان را از دست نداده‌ایم، خواسته‌هامان مشخص است و خوب می‌دانیم در راه رسیدن به آن‌چه آرمان ماست، باید از موانع جان‌فرسایی گذر کنیم تا بسیاری حقوق از کف‌رفته را باز به دست بیاوریم. در این راه درد و خستگی نمی‌شناسیم و با هیچ رشوه‌ای و به هیچ بهانه‌ای هم از مسیر منحرف نخواهیم شد. رو به سوی روزی داریم که در آن انسان برابر انسان باشد و بی‌شک آن روز را خواهیم دید... حتی اگر نه با چشم‌های خودمان.

پی نوشت :

البته که این روزها انگار سخت ترین موضوع همین داشتن امیدست ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 23:18  توسط مریم بهرمن  | 

۱- اگر تمام بد آوردن هایی که ممکن است  در طول یک سفر برای هر کسی پیش بیاید را کنار بگذارم ، در کل یک هفته بودن در استان سیستان و بلوچستان در هفته ایی که گذشت ، یکی از بهترین تجربه های کاری و زندگی ام بود – شهر زاهدان ، روستای چاه کیچی  در بخش شهرستان دلگان ( ۱۵۰کیلومتری جنوب ایرانشهر ) ، ایرانشهر ؛ زابل ، خاش ، روستای نجف آباد ( نزدیک خاش ) از شهرها و روستاهایی بود که دیدمشان  . مدتی زیادی بود که در پی فرصت بودم برای رفتن به استانی که نه تنها تا به حال ندیده بودمش بلکه ذهنیتی خاص و نا آرامی از آن در ذهن داشتم . سفر جالبی بود که البته به دلیل مسافت های طولانی خستگی بسیاری را در پی داشت . در پی یک فرصتم تا بنویسم از این سفر ...

2-  در این سفر تا حدودی از دنیای وب به دور بودم . اگر فرصتی پیش می آمد هم صرف ایمیل بازی های کاری می شد ، اما کاش می توانستم وصف حال کنم شبی که از خاش برگشته بودم و از دیدن حاشیه نشینان و مردم فقیری که در اوج بدبختی زندگی می کردند تمام انرژی ام را انگاری از دست داده بودم ،  چه حالی داشتم وقتی مجبور شدم سخنان مملو از دروغ این به اصطلاح رئیس جمهور مملکتمان را بشنوم ...  جدا نمی دانم این همه بی شرمی، چه طور می تواند در یک فرد جمع شود ...

3- نزدیک های سحر روز 16 آذر ست . ،. دلم شور می زند از جنس دلشوره های مادرانه... نمی دانم امروز چندین نفر از  جوانان هم وطن و هم شهری ام به جرم داشتن امید به ایجاد تغییر و تلاش ی ستودنی همراه با شور جوانی در بیان خواسته هایشان  در خیابان ها و دانشگاه کتک می خورند و دستگیر می شوند و .... امیدوارم به خیر بگذرد ....

  

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 4:7  توسط مریم بهرمن  | 

در این چندین سال حسابی عادت کرده بودم به دلهره و دلشوره برگزاری مراسم برای چنین روزی ؛ عجب روزهایی بود ....

یشتر از 5 سال گذشته به مناسبت این روز از طرف انجمن زنان پارس نشست و مراسم سخنرانی برگزار می شد البته با همکاری گروه ها ی مختلف ، چند سالی با دانشگاه و یک سال با همکاری فرمانداری و استانداری وچند سالی هم کانون وکلا و مجمع زنان اصلاح طلب و .... مراسمی که در آن یکی از تلخ ترین مشکلات و تجربه های زنان به صورت عمومی مطرح و بیان می گردید .  سخنرانان مراسم هم هرسال با بررسی خشونت از ابعاد مختلف سعی در بیان آثار روحی وروانی آن بر فرد ، خانواده و جامعه می پرداختند و البته با بیان تجربه ها ،راه های مبارزه بی خشونت را با این خشونت مطرح می کردند... بهانه خوبی بود ، بیان یکی از مشکلات زنان چه در عرصه عمومی و چه خصوصی که شاید بسیاری از زنان سال ها به دلیل حفظ غرور و آبرو و خیلی چیزهای دیگر از جمله خود زندگی آن را صبورانه تحمل  کرده اند و می کنند و حتی از بیانش هم گریزانند ...  

صادقانه بگم که برگزاری مراسم به مناسبت این روز ِ خاص یکی از سخت ترین کارهایی بود که در آن همکاری می کردم ، مشکلی بسیار بسیار تلخ با ابعاد بسیار بسیار پیچیده ....

امسال اما ، با توجه به شرایط  و محدودیت های موجود بدیهی ست که نتوانستیم مراسمی را برگزار کنیم اما از طرفی با توجه به فعالیت های صورت گرفته توسط فعالین حوزه زنان و البته فعالیت های کمپن یک ملیون امضا در این سال ها ، آگاهی سازی در خصوص بعضی از مسائل از جمله موضوع خشونت به خوبی صورت گرفته و اذهان نسبت به این مسائل حساس شده است و شاید نیاز به برگزاری مراسم همچون سال های قبل با آن مخاطبینی که ما داشتیم آنچنان احساس نشود آن هم در این روزها که خشونت در شکل عریانش را در خیابان ها به راحتی می توان دید.... بیچاره آن زنی که حمایت های قانونی ، فعالیت هاو خدمات فرهنگی –اجتماعی می توانست زندگی اش را رنگ دیگری دهد .... فعلا که همه چیز ریخته ست به هم . هیچ کس نمی تواندمنکر افزایش جرم و جنایت ، دعواهای خیابانی و اختلافات خانوادگی شود ، مشکلات اقتصادی و فقر ناشی از آن هم که همیشه به عنوان یکی از عوامل اعمال خشونت در خانواده ها مطرح می شد  این روزها بیداد می کند ... روزهای خیلی سختی را داریم می گذرانیم خیلی سخت....

اما در کل ، امشب کلی دلم گرفته و البته عصبانیم ... اگر از بابت تنگ نظری ها و جهالت ها یی که در آن گرفتار شدیم بگذریم دلتنگ تمام تلاش هایی هستم که در سال های گذشته صورت می گرفت و دوستانی که در این سالها با  هم این مراسم ها را برگزار می کردیم و البته دوستانم در انجمن زنان پارس .... 

پی نوشت :

۱- خواهران دومینیکنی که به" پروانه ها " شهرت داشتند، به دلیل فعالیت های حق خواهانه خویش بارها و بارها به زندان افتادند و سرانجام درروز 25 نوامبر سال 1960 به دست مزدوران دیکتاتوری تروخیم به شکلی فجیع به قتل رسیدند. این روز از سال 1991 در سراسر جهان به عنوان روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان به رسمیت شناخته شده است ....

۲- مراسم پارسال  ( خیلی زود گذشت! )

۳- احکام سنگین صادره هم که حسابی نگران کننده ست ...

(عاطفه نبوی تنها به ۶ سال حبس تعزیری محکوم شده ، تا قبل تر اتهامش محاربه بود و همکاری با سازمان مجاهدین انگار و بعد از تحمل سختی های بسیار در زندان حالا از این اتهام تبرئه شده ! و جرمش شده حضور در راهپیمایی ! و برای این جرم ۶ سال حبس تعزیری! ...)

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 1:40  توسط مریم بهرمن  | 

قتل ها و کشتار دهه 60 ، قتل های زنجیره ایی دهه 70  و حالا هم کشتار دهه 80 در چارچوب یک نظام ، که دستاورد انقلابی بود اسلامی و مدعی ام القرای جهان اسلام ...

ماه آذر و باز هم خاطره تلخ قتل های زنجیره ایی .... شاید اگر آن روزها عاملین اصلی قتل های زنجیره ایی به درستی شناسایی شده بودند ؛ امروز شاهد این جنایت ها نبودیم  .... 

یاد تمامی کشته شدگان راه آزادی گرامی باد
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 22:27  توسط مریم بهرمن  | 

 

13 آبان  هم گذشت ، چه گذشتنی ....

این مناسبت ها برای من دقیقا مثل یک دادگاه محاکمه می مونه ، خیلی خیلی سخت می گذره ...

خودم می دونم که اهل بیرون رفتن از خونه نیستم. نمی تونم برم تو خیابون و شعار بدم و داد بزنم و گوشه از اعتراضم را با فریاد نشان دهم  ... دوباری هم که رفتم و شاهد کتک خوردن ها و رفتار های وقیح و خشن و دیوانه وار نیرو های لباس شخصی و ضد شورش بودم حس خیلی بدی داشتم از این که از دستم هیچ کاری بر نمی آمد....  اما مشکل اینه که  بودن های دیگرون را در خیابان در چنین روزهایی نمی تونم زیر سوال ببرم و نفی کنم و البته بهش باور هم دارم و تحسینش می کنم ! گفتم که کم ِ کمش اینه که خنک می شم حسابی ،  اما بعد که فکرمی کنم این حداقل احساسم از کتک خوردن ها و دستگیری ها و البته در حداقل ترینش تحمل اضطراب ِ انسان هایی ناشی می شه که اون ها هم مثل من معترضند ، بیشتر از خیلی عذاب وجدان می گیرم !  در چنین روزهایی مدام به خودم می گم هر کسی از هر راهی که می تونه باید در این شرایط باشه  و فقط باشه  اما..... هرچیزی و هرچیزی می تونه تمام منطق و دلایل ِ "نبودنم در خیابان " را  به زیر سوال ببره و اون وقت پیش خودم می شم مثل این گناهکارهای پرمدعایی که از نگاهشون می شه ضعف شون را دید .... حس بدی ست ... این همه تضاد و دوگانگی ...

اما واقعا از دیدن صحنه های زد و خورد خیابانی بد جوری دلم می گیره . هنوز دلم می گیره از این که هم وطن و همشهری هام شدند دشمنانم ، هرچند هنوزدرکش برام سخته اما این اتفاق افتاده وگرنه کی دلش میاد باتوم بدست بگیره و این چنین به جان همشهری و هم وطنش بیافته .... اتفاق تلخیه ... خیلی خیلی تلخ ...

دیروز عصر اما مسیرم از فلکه ارم بود . از فلکه دانشجو راه را بر میدان ارم بسته بودند .از صبح می دونستم که  تعداد زیادی از دانشجو ها در درون دانشگاه و پشت میله ها جمع شده بودند و شعار می دادند و نیروهای انتظامی هم مستقر در اونجا بودند و مردم هم سرگردان در بیرون از دانشگاه ...  در اون موقع روزکه من می گذشتم  اراذل و اوباش خسته از همکاری شون با نیروهای حافظ امینت مردم ، باتوم ها و اسلحه هاشون را کنار گذاشته بودند و گروه گروه  رو چمن ها نشسته و با هم حرف می زدند و می خندیدند . این صحنه را  تو این مدت خیلی دیدم و البته خیلی دوست داشتم و دارم که بدونم در اون لحظه چی با هم می گن واز کدام خاطره و ماجرای خنده دار حرف می زنند که این جوری می خندند. قهقه هایی که حس نفرت را در فضا پخش می کرد و این حس را از نگاه مردمان رهگذر به خوبی می شد دید ... عده ایی از نیروهای انتظامی هم ایستاده بودند در اطراف خیابون .تو این شلوغی انگار پلیس راهنمایی و رانندگی  تنها مآموران حکومتی بودند که احساس نفرتی ازشان نداشتم و می توانستم حرفشان را قبول کنم ...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 18:23  توسط مریم بهرمن  | 

.... ایران کشوری است که پشتوانه فرهنگی ایجاد شخصیت های خشونت پرهیز را دارد، ولی برای ظهور الگوهای خشونت پرهیز در جامعه باید با فرهنگ اوباشیگری و لومپنیسم مبارزه مستمر داشت و ارزش های مسالمت آمیز را جایگزین اندیشه های استبدادی در تمامی سطوح جامعه ایران کرد. برای دست یافتن به گاندیسم از نوع ایرانی باید در دو سطح فعالیت کرد: از یک سو اندیشه عدم خشونت و تساهل را از میراث فرهنگی ایران بیرون کشید و برجسته ساخت و از سوی دیگر در پی ایجاد بستر مدنی مناسبی برای ایجاد جنبش های شهروندی و مشارکتی ضداقتدارگرا و خشونت پرهیز بود. پرسش عدم خشونت در جامعه ایران صرفا یک پرسش سیاسی نیست، بلکه کوششی است برای طرح مسئله اخلاق بردباری، مسئولیت پذیری، و حقیقت گویی در سیاست ایران. عدم خشونت فقط یک استراتژی سیاسی نیست بلکه یک نحوه نگرش جدید به سیاست است......

عدم خشونت -استراتژی سیاسی یا نحوه نگرش جدید به سیاست  موضوع گفتگوی نوشین با رامین جهانبگلو ست که گفتگوی جالبی ست . متن بالا از میان همین گفتگو ست . جالب بود ...

پی نوشت :

فردا هم که ۱۳ آبان ست . تا حالا که دارم می نویسم واقعا یادم نیومد که حتی یک بار در این راهپیمایی شرکت کرده باشم ( حتی یعنی از طرف مدرسه هم نرفتم ؟؟ انگار نه !! ) اما بهر جهت از این که این مناسبت ها و حضور معترضین و حامیان جنبش سبز در آن ، موجبات ترس و وحشت کودتاچیان و حامیان دولت کودتا را فراهم می کنه انگار  کمی خنک می شم  ! حتی اگرباور داشته باشم که حرکت های خیابانی آنچنان تاثیر عمیقی ندارد ...  

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 15:55  توسط مریم بهرمن  | 

دادستان محترم عمومی و انقلاب تهران

قضات محترم و عوامل محترم دادستانی ، سپاه و وزارت اطلاعات

نامه به شما را با سلام آغاز نمی کنیم که سلام نماد همه آن چیزی است که شما و همکارانتان، از ما و امثال ما دریغ کرده اید. در وانفسای پس از آنچه شما انتخاب دهم می دانید، فجایع بسیاری بر ملت گذشت که هم ما می دانیم و هم شما و هم مردم، اما بهانه نوشتن این مختصر، نه صدور بیانیه ای سیاسی که حرفی دیگر است. از یورش جمعی ماموران تحت نظر دادستان وقت تهران به دفتر مرکزی جبهه مشارکت، ستادهای انتخاباتی و روزنامه ها و نیز بازداشت فله ای اعضای جبهه مشارکت و سایر فعالان سیاسی و مطبوعاتی زمان زیادی نمی گذرد و اگرچه موج بازداشتها هنوز ادامه دارد، اما شما و همکارانتان این بار شگفتی تازه ای آفریدید و 30 سال پس از برقراری نظام اسلامی، فریاد یارب یارب دعای کمیل فرزندان ملت و خانواده های بی پناه زندانیان را به مدد اسلحه و دستبند در گلو خشکاندید. آنچه می خواهیم در اینجا به شما یادآور می شویم مصداق نهی از منکر برادران و خواهران مسلمان به همکیشانی است که امیدواریم نه از روی آگاهی و نه به تعمد که به سهو و جبر روزگار راه به خطا می روند و ادای وظیفه ای است که لازمه آیین محمدی است.

آقایان محترم
می خواهیم روزهایی نه چندان دور را به یادتان آوریم که وقتی می خواستند از عدل، از انصاف و از مسلمانی سخن به میان آورند نام علی(ع) فصل الخطاب بود و منش و کردار او ملاکی برای قضاوت درستی و نادرستی. شاید فراموش کرده اید اما به یاد بیاورید رفتار پسر ابوطالب را با خانواده همسر از دست داده ای که زبان به لعن و نفرین امیرالمومنین گشوده بود یا سعه صدر علی(ع) را در تقابل با مخالفان که قرنهاست مایه فخر و مباهات شیعیان است. به یاد بیاورید منش رسول گرامی خدا را آن هنگام که در آستانه رحلت از جمیع مسلمین حلالیت می طلبید و تن رنجورش را در معرض قصاص پیرمردی بادیه نشین قرار می داد چه به عینه می دانست که که حتی او نیز باید جوابگوی عدل خداوندی باشد که از مثقالی حق الناس گذشت نخواهد کرد. آیا به راستی شما نیز چنین رفتار می کنید؟ آیا اگر اکنون شما نیز بر صندلی محکمه قضاوت ملت بنشینید و سایه ارباب قدرت از سر شما برداشته شود توان روبرو شدن با آنچه شما بر دیگران روا می دارید، دارید؟

برادران مسلمان
در قضاوت آنچه طی هفته ها و ماههای اخیر بر ما و ملت رفته است، هیچکس از شما آگاه تر نیست که لاجرم عمله ارباب قدرت بودید و به تعبیر خودتان مأمور و معذور؛ وجدانتان و مسلمانی تان را به قضاوت فرا می خوانیم نه برای داوری بین شمایان و انبوه زندانیان به ناحق زندانی، نه برای قضاوت میان شمایان و مادران و پدران دردکشیده؛ نه برای سنجش درستی و نادرستی آنچه شما وظیفه و چه بسا ثواب می دانید و مردم تعبیر به ظلم و بیدادش می کنند و نه به تصریح شریعت برای آگاهی نسبت به عواقب همه آن چیزی که در پس این آه ها و دعاهای سر به آسمان برآورده، عاید فرزندان و خانواده هاتان می شود، بلکه برای درستی روایتی که می خواهید در پس روزها و سالهایی که می آید، شرافت شما را در معرض نگاه امروز و آینده وابستگان و آنان که شما را می شناسند لکه دار نکند. وجدانتان را به بیداری فرا می خوانیم و از شما انتظاری جز عمل به قانون و رعایت اصول انسانی و مسلمانی نداریم که خود از ما بهتر می دانید در پیشگاه خداوند مامور و معذور بودن پاسخی نیست که گوشی برای شنیدنش باشد.

هموطن گرامی
شنیدن سخن به نصیحت برای همه گران است و شاید برای شما گرانتر. اما حتی اگر به مصلحت آخرت خود نمی خواهید از کسی چیزی بشنوید و با این همه باز خود را محق و صاحب حق می دانید، به صلاح دنیایی که برای خود ساخته اید، شما را به خواندن دوباره تاریخ فرا می خوانیم چه ممکن است در لابلای ورقهای تاریخ این سرزمین، صفحاتی را بیابید که آیینه عبرت آموز دیگرانی است که نشنیدند و راه به ناکجا بردند.

برادران
چه بسیارند در میان شما که همچون ما و مردم، از فرجام روزهای پس از کودتای 22 خرداد دست دعا بر آسمان دارند که برایشان گشایش و رهایی از خدای متعال طلب می کنیم، اما هستند کسانی که چوب نادانی و کج فهمی شان، حرمت دامن مظلومان را آلوده است و هنوز می آلاید. برایشان نه طلب خیر می کنیم و نه آنها را لایق نفرین می دانیم که خدا از ما بر آنچه می کنند آگاه تر است و از ذره ای به سادگی گذشت نخواهد کرد.

کلام آخر ما با شما نه استغاثه کمک است و نه استمداد رأفت که میثاق بنده و خالق بر این است که جز از او چیزی طلب نمی کند، اما به صراحت می گوییم که آنچه در ظاهر و خلوت می کنید دیرزمانی نخواهد گذشت که از پرده برون خواهد افتاد و به جبر روزگار گریبان دنیا و آخرت شما را خواهد گرفت. پس تا دیر نشده به خود بیایید و چوب بیداد ارباب بی مروت قدرت نباشید که در روزهایی که به مدد خدا خواهند آمد و زیاد دور نیست، آنها به عاقبت اعمال و گفتارشان بیشتر از آن مشغول خواهند بود که بتوانند یاری رسان شما باشند.
من آنچه شرط بلاغ است با تو گفتم باز
خواهی از سخنم پند گیر و خواهی ملال

والسلام علی من اتبع ااهدی
جمعی از اعضای جبهه مشارکت ایران اسلامی

پی نوشت :

۱- روزشمار وقایع بعد از انتخابات تا شهریور ماه

۲- البته که دسترسی به مطالب و بیانیه و دست نوشته ها برای همه امکان پذیر ست اما با این کپی کردن مطالب در این ورق پاره انگار یک جور رسمی از یک مطلب حمایت می کنم ... البته وقتی فکر می کنم  که کنش عملی ام  ! گاه بیشتر در همین ورق پاره خلاصه می شود  به هیچ عنوان حس خوبی در آن پیدا نمی کنم ...

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 19:31  توسط مریم بهرمن  | 

۱- بیانیه جبهه مشارکت در محکومیت احکام صادره برای زندانیان سیاسی ...

بررسی و تحلیل وقایع و حوادث واقعه پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری حاکی از این است که زمامداران نظام جمهوری اسلامی ایران و مسئولان اداره کشور به رغم همه ادعاهای اسلام مداری کمترین توجهی به آموزه های دین مبین و ازجمله این آیه الهی نداشته و بدون عبرت آموزی از عاقبت کار گذشتگان به انجام کارهاو اقداماتی پرداخته اند که فقط بر دامنه اشتباهات و خطاکاری های آنها افزوده و نظام برآمده از بزرگترین انقلاب مردمی و دینی قرن بیستم را در آستانه فروپاشی قرار داده است . پرده آخر این اشتباهات و خطا ها که نشئت گرفته از غلبۀتوهم توطئه بر ذهن و دل طراحان کودتای مخملی است، تحمیل صدور احکام سنگین حبس بر دستگاه قضایی برای افراد در بندی است که جرمی جز فعالیت سیاسی انتخاباتی، اصلاح طلبانه و مسالمت آمیز نداشته اند . و این سنت الهی است که هیچ نظام و کشوری با اینگونه اعمال پایدار نمی ماند و این به بهترین وجه در این کلام رسول گرامی اسلام آمده است که " ملک با کفر پایدار می ماند اما با ظلم وستم نه " .

۲-  چند وقتی ست که  یک دوست باب ! گوگل ریدر داده دستم . خوب آخر و عاقبت این کار ها رو هم که همه می دانند .... حیف که اتفاقات مختلف و اخبار اون نمی گذاره که از دست نوشته های زیبا لذت ببرم . دائما اخبار رو زیر و رو می کنم....امشب هم که خبر دستگیری شرکت کنندگان در مراسم دعای کمیل برای آزادی شهاب طباطبایی حسابی اعصاب خرد کن است  و اخبار تکمیلی آن و خبر دستگیر شدگان هم که واقعا مایه تاسف  و نگرانی ست ... یعنی این جماعت تا به این حد  ترسیده اند و احساس خطر میکنند که تاب تحمل دعای کمیل رو هم ندارند .... نمی دونم چی بگم واقعا !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 22:10  توسط مریم بهرمن  |