تبليغاتX
ورق پاره در تبعید

ورق پاره در تبعید

 

13 آبان  هم گذشت ، چه گذشتنی ....

این مناسبت ها برای من دقیقا مثل یک دادگاه محاکمه می مونه ، خیلی خیلی سخت می گذره ...

خودم می دونم که اهل بیرون رفتن از خونه نیستم. نمی تونم برم تو خیابون و شعار بدم و داد بزنم و گوشه از اعتراضم را با فریاد نشان دهم  ... دوباری هم که رفتم و شاهد کتک خوردن ها و رفتار های وقیح و خشن و دیوانه وار نیرو های لباس شخصی و ضد شورش بودم حس خیلی بدی داشتم از این که از دستم هیچ کاری بر نمی آمد....  اما مشکل اینه که  بودن های دیگرون را در خیابان در چنین روزهایی نمی تونم زیر سوال ببرم و نفی کنم و البته بهش باور هم دارم و تحسینش می کنم ! گفتم که کم ِ کمش اینه که خنک می شم حسابی ،  اما بعد که فکرمی کنم این حداقل احساسم از کتک خوردن ها و دستگیری ها و البته در حداقل ترینش تحمل اضطراب ِ انسان هایی ناشی می شه که اون ها هم مثل من معترضند ، بیشتر از خیلی عذاب وجدان می گیرم !  در چنین روزهایی مدام به خودم می گم هر کسی از هر راهی که می تونه باید در این شرایط باشه  و فقط باشه  اما..... هرچیزی و هرچیزی می تونه تمام منطق و دلایل ِ "نبودنم در خیابان " را  به زیر سوال ببره و اون وقت پیش خودم می شم مثل این گناهکارهای پرمدعایی که از نگاهشون می شه ضعف شون را دید .... حس بدی ست ... این همه تضاد و دوگانگی ...

اما واقعا از دیدن صحنه های ضد و خورد خیابانی بد جوری دلم می گیره . هنوز دلم می گیره از این که هم وطن و همشهری هام شدند دشمنانم ، هرچند هنوزدرکش برام سخته اما این اتفاق افتاده وگرنه کی دلش میاد باتوم بدست بگیره و این چنین به جان همشهری و هم وطنش بیافته .... اتفاق تلخیه ... خیلی خیلی تلخ ...

دیروز عصر اما مسیرم از فلکه ارم بود . از فلکه دانشجو راه را بر میدان ارم بسته بودند .از صبح می دونستم که  تعداد زیادی از دانشجو ها در درون دانشگاه و پشت میله ها جمع شده بودند و شعار می دادند و نیروهای انتظامی هم مستقر در اونجا بودند و مردم هم سرگردان در بیرون از دانشگاه ...  در اون موقع روزکه من می گذشتم  اراذل و اوباش خسته از همکاری شون با نیروهای حافظ امینت مردم ، باتوم ها و اسلحه هاشون را کنار گذاشته بودند و گروه گروه  رو چمن ها نشسته و با هم حرف می زدند و می خندیدند . این صحنه را  تو این مدت خیلی دیدم و البته خیلی دوست داشتم و دارم که بدونم در اون لحظه چی با هم می گن واز کدام خاطره و ماجرای خنده دار حرف می زنند که این جوری می خندند. قهقه هایی که حس نفرت را در فضا پخش می کرد و این حس را از نگاه مردمان رهگذر به خوبی می شد دید ... عده ایی از نیروهای انتظامی هم ایستاده بودند در اطراف خیابون .تو این شلوغی انگار پلیس راهنمایی و رانندگی  تنها مآموران حکومتی بودند که احساس نفرتی ازشان نداشتم و می توانستم حرفشان را قبول کنم ...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت   توسط مریم بهرمن  | 

.... ایران کشوری است که پشتوانه فرهنگی ایجاد شخصیت های خشونت پرهیز را دارد، ولی برای ظهور الگوهای خشونت پرهیز در جامعه باید با فرهنگ اوباشیگری و لومپنیسم مبارزه مستمر داشت و ارزش های مسالمت آمیز را جایگزین اندیشه های استبدادی در تمامی سطوح جامعه ایران کرد. برای دست یافتن به گاندیسم از نوع ایرانی باید در دو سطح فعالیت کرد: از یک سو اندیشه عدم خشونت و تساهل را از میراث فرهنگی ایران بیرون کشید و برجسته ساخت و از سوی دیگر در پی ایجاد بستر مدنی مناسبی برای ایجاد جنبش های شهروندی و مشارکتی ضداقتدارگرا و خشونت پرهیز بود. پرسش عدم خشونت در جامعه ایران صرفا یک پرسش سیاسی نیست، بلکه کوششی است برای طرح مسئله اخلاق بردباری، مسئولیت پذیری، و حقیقت گویی در سیاست ایران. عدم خشونت فقط یک استراتژی سیاسی نیست بلکه یک نحوه نگرش جدید به سیاست است......

عدم خشونت -استراتژی سیاسی یا نحوه نگرش جدید به سیاست  موضوع گفتگوی نوشین با رامین جهانبگلو ست که گفتگوی جالبی ست . متن بالا از میان همین گفتگو ست . جالب بود ...

پی نوشت :

فردا هم که ۱۳ آبان ست . تا حالا که دارم می نویسم واقعا یادم نیومد که حتی یک بار در این راهپیمایی شرکت کرده باشم ( حتی یعنی از طرف مدرسه هم نرفتم ؟؟ انگار نه !! ) اما بهر جهت از این که این مناسبت ها و حضور معترضین و حامیان جنبش سبز در آن ، موجبات ترس و وحشت کودتاچیان و حامیان دولت کودتا را فراهم می کنه انگار  کمی خنک می شم  ! حتی اگرباور داشته باشم که حرکت های خیابانی آنچنان تاثیر عمیقی ندارد ...  

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت   توسط مریم بهرمن  | 

دادستان محترم عمومی و انقلاب تهران

قضات محترم و عوامل محترم دادستانی ، سپاه و وزارت اطلاعات

نامه به شما را با سلام آغاز نمی کنیم که سلام نماد همه آن چیزی است که شما و همکارانتان، از ما و امثال ما دریغ کرده اید. در وانفسای پس از آنچه شما انتخاب دهم می دانید، فجایع بسیاری بر ملت گذشت که هم ما می دانیم و هم شما و هم مردم، اما بهانه نوشتن این مختصر، نه صدور بیانیه ای سیاسی که حرفی دیگر است. از یورش جمعی ماموران تحت نظر دادستان وقت تهران به دفتر مرکزی جبهه مشارکت، ستادهای انتخاباتی و روزنامه ها و نیز بازداشت فله ای اعضای جبهه مشارکت و سایر فعالان سیاسی و مطبوعاتی زمان زیادی نمی گذرد و اگرچه موج بازداشتها هنوز ادامه دارد، اما شما و همکارانتان این بار شگفتی تازه ای آفریدید و 30 سال پس از برقراری نظام اسلامی، فریاد یارب یارب دعای کمیل فرزندان ملت و خانواده های بی پناه زندانیان را به مدد اسلحه و دستبند در گلو خشکاندید. آنچه می خواهیم در اینجا به شما یادآور می شویم مصداق نهی از منکر برادران و خواهران مسلمان به همکیشانی است که امیدواریم نه از روی آگاهی و نه به تعمد که به سهو و جبر روزگار راه به خطا می روند و ادای وظیفه ای است که لازمه آیین محمدی است.

آقایان محترم
می خواهیم روزهایی نه چندان دور را به یادتان آوریم که وقتی می خواستند از عدل، از انصاف و از مسلمانی سخن به میان آورند نام علی(ع) فصل الخطاب بود و منش و کردار او ملاکی برای قضاوت درستی و نادرستی. شاید فراموش کرده اید اما به یاد بیاورید رفتار پسر ابوطالب را با خانواده همسر از دست داده ای که زبان به لعن و نفرین امیرالمومنین گشوده بود یا سعه صدر علی(ع) را در تقابل با مخالفان که قرنهاست مایه فخر و مباهات شیعیان است. به یاد بیاورید منش رسول گرامی خدا را آن هنگام که در آستانه رحلت از جمیع مسلمین حلالیت می طلبید و تن رنجورش را در معرض قصاص پیرمردی بادیه نشین قرار می داد چه به عینه می دانست که که حتی او نیز باید جوابگوی عدل خداوندی باشد که از مثقالی حق الناس گذشت نخواهد کرد. آیا به راستی شما نیز چنین رفتار می کنید؟ آیا اگر اکنون شما نیز بر صندلی محکمه قضاوت ملت بنشینید و سایه ارباب قدرت از سر شما برداشته شود توان روبرو شدن با آنچه شما بر دیگران روا می دارید، دارید؟

برادران مسلمان
در قضاوت آنچه طی هفته ها و ماههای اخیر بر ما و ملت رفته است، هیچکس از شما آگاه تر نیست که لاجرم عمله ارباب قدرت بودید و به تعبیر خودتان مأمور و معذور؛ وجدانتان و مسلمانی تان را به قضاوت فرا می خوانیم نه برای داوری بین شمایان و انبوه زندانیان به ناحق زندانی، نه برای قضاوت میان شمایان و مادران و پدران دردکشیده؛ نه برای سنجش درستی و نادرستی آنچه شما وظیفه و چه بسا ثواب می دانید و مردم تعبیر به ظلم و بیدادش می کنند و نه به تصریح شریعت برای آگاهی نسبت به عواقب همه آن چیزی که در پس این آه ها و دعاهای سر به آسمان برآورده، عاید فرزندان و خانواده هاتان می شود، بلکه برای درستی روایتی که می خواهید در پس روزها و سالهایی که می آید، شرافت شما را در معرض نگاه امروز و آینده وابستگان و آنان که شما را می شناسند لکه دار نکند. وجدانتان را به بیداری فرا می خوانیم و از شما انتظاری جز عمل به قانون و رعایت اصول انسانی و مسلمانی نداریم که خود از ما بهتر می دانید در پیشگاه خداوند مامور و معذور بودن پاسخی نیست که گوشی برای شنیدنش باشد.

هموطن گرامی
شنیدن سخن به نصیحت برای همه گران است و شاید برای شما گرانتر. اما حتی اگر به مصلحت آخرت خود نمی خواهید از کسی چیزی بشنوید و با این همه باز خود را محق و صاحب حق می دانید، به صلاح دنیایی که برای خود ساخته اید، شما را به خواندن دوباره تاریخ فرا می خوانیم چه ممکن است در لابلای ورقهای تاریخ این سرزمین، صفحاتی را بیابید که آیینه عبرت آموز دیگرانی است که نشنیدند و راه به ناکجا بردند.

برادران
چه بسیارند در میان شما که همچون ما و مردم، از فرجام روزهای پس از کودتای 22 خرداد دست دعا بر آسمان دارند که برایشان گشایش و رهایی از خدای متعال طلب می کنیم، اما هستند کسانی که چوب نادانی و کج فهمی شان، حرمت دامن مظلومان را آلوده است و هنوز می آلاید. برایشان نه طلب خیر می کنیم و نه آنها را لایق نفرین می دانیم که خدا از ما بر آنچه می کنند آگاه تر است و از ذره ای به سادگی گذشت نخواهد کرد.

کلام آخر ما با شما نه استغاثه کمک است و نه استمداد رأفت که میثاق بنده و خالق بر این است که جز از او چیزی طلب نمی کند، اما به صراحت می گوییم که آنچه در ظاهر و خلوت می کنید دیرزمانی نخواهد گذشت که از پرده برون خواهد افتاد و به جبر روزگار گریبان دنیا و آخرت شما را خواهد گرفت. پس تا دیر نشده به خود بیایید و چوب بیداد ارباب بی مروت قدرت نباشید که در روزهایی که به مدد خدا خواهند آمد و زیاد دور نیست، آنها به عاقبت اعمال و گفتارشان بیشتر از آن مشغول خواهند بود که بتوانند یاری رسان شما باشند.
من آنچه شرط بلاغ است با تو گفتم باز
خواهی از سخنم پند گیر و خواهی ملال

والسلام علی من اتبع ااهدی
جمعی از اعضای جبهه مشارکت ایران اسلامی

پی نوشت :

۱- روزشمار وقایع بعد از انتخابات تا شهریور ماه

۲- البته که دسترسی به مطالب و بیانیه و دست نوشته ها برای همه امکان پذیر ست اما با این کپی کردن مطالب در این ورق پاره انگار یک جور رسمی از یک مطلب حمایت می کنم ... البته وقتی فکر می کنم  که کنش عملی ام  ! گاه بیشتر در همین ورق پاره خلاصه می شود  به هیچ عنوان حس خوبی در آن پیدا نمی کنم ...

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت   توسط مریم بهرمن  | 

۱- بیانیه جبهه مشارکت در محکومیت احکام صادره برای زندانیان سیاسی ...

بررسی و تحلیل وقایع و حوادث واقعه پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری حاکی از این است که زمامداران نظام جمهوری اسلامی ایران و مسئولان اداره کشور به رغم همه ادعاهای اسلام مداری کمترین توجهی به آموزه های دین مبین و ازجمله این آیه الهی نداشته و بدون عبرت آموزی از عاقبت کار گذشتگان به انجام کارهاو اقداماتی پرداخته اند که فقط بر دامنه اشتباهات و خطاکاری های آنها افزوده و نظام برآمده از بزرگترین انقلاب مردمی و دینی قرن بیستم را در آستانه فروپاشی قرار داده است . پرده آخر این اشتباهات و خطا ها که نشئت گرفته از غلبۀتوهم توطئه بر ذهن و دل طراحان کودتای مخملی است، تحمیل صدور احکام سنگین حبس بر دستگاه قضایی برای افراد در بندی است که جرمی جز فعالیت سیاسی انتخاباتی، اصلاح طلبانه و مسالمت آمیز نداشته اند . و این سنت الهی است که هیچ نظام و کشوری با اینگونه اعمال پایدار نمی ماند و این به بهترین وجه در این کلام رسول گرامی اسلام آمده است که " ملک با کفر پایدار می ماند اما با ظلم وستم نه " .

۲-  چند وقتی ست که  یک دوست باب ! گوگل ریدر داده دستم . خوب آخر و عاقبت این کار ها رو هم که همه می دانند .... حیف که اتفاقات مختلف و اخبار اون نمی گذاره که از دست نوشته های زیبا لذت ببرم . دائما اخبار رو زیر و رو می کنم....امشب هم که خبر دستگیری شرکت کنندگان در مراسم دعای کمیل برای آزادی شهاب طباطبایی حسابی اعصاب خرد کن است  و اخبار تکمیلی آن و خبر دستگیر شدگان هم که واقعا مایه تاسف  و نگرانی ست ... یعنی این جماعت تا به این حد  ترسیده اند و احساس خطر میکنند که تاب تحمل دعای کمیل رو هم ندارند .... نمی دونم چی بگم واقعا !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت   توسط مریم بهرمن  | 

1-      این چند هفته درگیر سفرهای کاری بودم . دو هفته ایی خوزستان و البته دیدن آخرین شهر در این استان که ندیده بودمش . مسجد سلیمان . یک شهر دارای منابع زمینی گسترده و جاذبه های توریستی بسیار که می توانست و می بایست شهری باشد لایق مردمان آن جا و البته ایران که متأسفانه این گونه نبود و باز فقر بود که  چهره خودش را بیشتر نشان می داد .نمی دانید چه حسی داشتم وقتی اولین چاه نفت حفاری شده در خاورمیانه را دیدم و یاد عربده های کودتاچیان افتادم که مست پول  همین نفت شده اند و عقل از دست داده اند ....   این هفته نقشه خوزستان را نگاه کردم ، با دیدن این شهر ِ اولین ها ( مسجد سلیمان ) همه شهرهای خوزستان را دیده ام  . یک حس خاصی داشتم . انگار دینم را ادا کرده باشم به مردم زجر کشیده این استان ! ( که البته می دانم ادا نشده  ) اما واقعا آسان نبود رفتن به این شهر ها در بدترین و گرم ترین فصل در طول دو سال ! هرچند واقعا تجربه جالبی بود . و بعد چند روزی بوشهر و کیش . در این میان خیلی از ساعت های عمرم را در رفت و آمد طی می کنم و به همان نسبت فرصت برای فکر کردن و جمع و جور کردن آن چیزهای که در ذهنم تلنبار شده بود برایم بوجود آمده است . در این سفر های زمینی گاه حس می کنم وسط ذهنم نشسته ام و همه چیز را اطرافم ریخته ام و تلاش می کنم یک جورایی سامانشان دهم و البته که این کار بسیار دشوار است. فعلا سعی کردم ذهنم را به چند قسمت بزرگ تقسیم کنم و بعد خرت و پرت های درونش را منظم کنم.... و  اما در کنار این مهم ، دیدن کوه و دشت و دریا و بیابان و بسیار چیزهای دیگر ، بد جوری " خدا " را برایم به تصویر می کشند.   تنها چیزی که از پس شک به همه باورهایم ، برایم باقی مانده و ایمانم به این که هست محکم تر شده است ، همین خداست حتی اگر نتوانم آن را برای کسی ثابت کنم ...

2-      امروز آخرین کلاس دوره ی مدیریت اجرایی هم تمام شد و رسما دروس نظری این دوره دو ساله به اتمام رسید .( بگذریم از چندین واحدی که به خاطر همان سفرهای ذکر شده ، نتوانستم امتحاناتش را بدهم و باعث شده که تا آخر اسفند درگیرشان باشم ). بهرجهت بعد از مدتی پرس و جوی رسمی و غیر رسمی از وضعیت دانشگاه های داخلی و خارجی ، به این نتیجه رسیدم هر چند مدرکش مورد تآیید سازمان آموزش عالی خودمان نیست ( که البته با وضعیت موجود خوشحالم که نیست ) اما نمی توان از پایان نامه گذشت و جدا باید آن را جدی بگیرم ! . حال اما بگذریم که پیدا کردن یک استاد راهنما و موضوع پایان نامه و پذیرشش توسط آن جناب ! در این اوضاع و احوال که حوصله کارهای عادی هم ندارم  چه بر سرم آورده است . امروز درست وسط کشیدن یک نفس راحت از اتمام دوره ، استاد محترم گفت:" خوب تازه وسائل را جمع و جور کردین و رسیدین پای کوه ، یا علی رو بگین که تازه شروع کاره ...." واقعا نفسم تو گلوم گیر کرد حسابی ....

3-      دیروز وقتی خبر " سهمیه بندی دستشویی دربند زنان زندان اوین لغو شد " را خواندم و خوشحال شدم ، خودم ماندم از دلیل خوشحالیم ! . اولین بار  با خواندن مطلبی  از مسیح درخصوص مشکلات دستشویی رفتن در اوین کلی تعجب کردم و اما بعد از اون از گوشه و کنار  بیشتر شنیدم و برایم تعریف کردند از این نوع شکنجه . بعد از انتخابات و دستگیری های اخیر اما این موضوع ساده برایم شده بود موضوعی برای داشتن عذاب وجدان ! در هنگام رفتن به دستشویی . مدتی پیش هم که مطلبی نوشته شد از شیوا با این موضوع که " وقتی دستشویی وسیله شکنجه می شود " عذاب وجدانم هنگام رفتن به دستشویی بیشتر شده بود! ... واقعا جای تآسف داره ....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت   توسط مریم بهرمن  | 

 مهندس شاهپور کاظمی 62 ساله متخصص برجسته مخابراتی کشور،عضو هیات مدیره تولیدکنندگان يو پي اس، عضو اتاق بازرگانی مخابرات و از شخصیتهای برجسته علمی در عرصه مخابرات و الکترونیک است که خدمات و اقدامات بی بدیلی دراین عرصه از خود برجای گذاشته است؛این کارآفرین و تولید کننده نمونه کشور موسس و مدیر یکی از بزرگترین مراکز تولید علم و فناوری های مخابراتی کشور به نام "کارخانه منابع تغذیه الکترونیک"می باشد که بیش از 300 متخصص و کارمند و کارگر تحت نظر وی مشغول فعالیت وارائه خدمتند و هزاران تکنسین و متخصص درحوزه های مخابراتی و الکترونیکی با آموزش و راهنمایی وی تربیت شده اند.نزدیکان و دوستان وی او را فردی معتقد،با عواطف میهنی غلیظ،قوه مدیریتی ذاتی و هوشی سرشار توصیف می کنند.

مهندس کاظمی در عرصه علمی کشور فردی ناشناخته نیست؛از پروژهای ملی و دولتی تا صنایع دسازی و خودروسازی،صدا و سیما و وزارتخانه ها تا دیگر بخش های کشور نیازمند ارائه خدمات تخصصی این فرد خدمتگزارند. اما جای بسی تاٴسف است که وی«بدلیل نسبت خویش سببی که با مهندس موسوی دارد» اکنون در کنج عزلت در زندان بسر می برد!!!

 101 روز از بازداشت مهندس کاظمی برادر همسر مهندس موسوی (برادر زهرا رهنورد)می گذرد و در یک پروسه فرسایشی گروکشی سیاسی،وی همچنان دور از خانه و کاشانه خویش است.

براستی به کدامین جرم و گناه یک تولید کننده خدوم و یک فعال کارآفرین و سرمایه گذار که دانش روز مخابراتی را با مشکلات فراوان بومی ساخته و از خروج ارز جلوگیری نموده و همه همّ و غم خود را مصروف ارتقای دانش وفناوری های نوین کشورنموده است باید در زندان و محروم از حقوق خود باشد.آیا
بازداشت موقت با توجیه تحقیق و بررسی 101روز به طول می انجامد؟!چه کسی جبران خسارات و لطمات وارده ناشی از عدم حضور این مدیر مخابراتی کشور را خواهد داد؟

این در حالیست که همسر و فرزندان و نوه مهندس کاظمی علیرغم اصرار دوستان و همکاران از رسانه ای شدن موضوع بازداشت وی خودداری کرده اند و مادر وی احترام السادات نواب صفوی و خواهر وي، دکتر زهرا رهنورد طی نامه هایی از مسئولین خواسته اند برای آزادی وی اقدام کنند که متاسفانه پس از 101 روز واکنش ها همچنان منفی است؛ شنیده ها حاکی است خانواده وی هر روز به دادسرای انقلاب و زندان اوین می روند و با پرهیز از سیاسی کردن موضوع بازداشت فردی که اساساً شخصیتی غیرسیاسی و بلکه صرفا اقتصادی و علمی و تخصصی دارد،برای آزادی وی در تلاشند.مجامع مختلف صنفی مخابرات کشور با اشاره به حسن شهرت و سابقه درخشان مهندس کاظمی خواستار تسریع در آزادی وی شدند.

همچنین به نقل ازیکی از همکاران مهندس کاظمی،پسر ارشد وی نیز جهت انجام کارهای تحقیقاتی 22 روز است که در بازداشت به سر می برد.

خانواده کاظمی ونواب صفوی همچنان بر غیر رسانه ای شدن این مسائل جهت پایان کشمکش های سیاسی و حل عاجل این مسائل تاکید دارند. براستی جرم این فعال مخابراتی و متخصص صاحب نام و برجسته علمی-مخابراتی کشور چیست؟!

پی نوشت :

این متن رو جهت  اطلاع رسانی از طریق ایمیل دریافت کردم . به چند دلیل نتونستم به راحتی  از کنارش بگذرم و ترجیح دادم در حد خودم کاری کنم .  اولا چون به همون اندازه که ظلم کردن یک ظالم مورد تنفر ست سکوت در برابر ظالم هم ( هر چند این روزها تعداد کسانی که در بند اسارت اند ویابه ظاهر آزاد و اسیر ظالم خیلی زیادند  )  . دوم این که شرکت منبع تغذیه الکترونیک یک جورایی به من هم ربط پیدا می کند ! ( یکی از سهامداران شرکتی ست که من در اون کار می کنم ) وسوم این که از بعد از انتخابات یک حس خاصی دارم نسیت به همه کسانی که به جنبش سبز ربط پیدا می کنند و این روزها در رنج و سختی به سر می برند . یک حس از جنس حسی که به اعضای خانواده ام دارم برا همین وقتی این خبر از برادر خانم زهرا رهنوردی  که یک روز در چشمانش خیره شدم و گفتم "یکی از دلایلی که به موسوی اعتماد می کنم تویی " فکر می کنم انگار به برادرم فکر می کنم . برا همین چشمان بهزاد نبوی برام می شه چشمان پدرم ، برا همین نگران  ژیلا بنی یعقوب  و آذر منصوری و خیلی از زنان دیگر بودم و هستم به اندازه دل نگرانی هایی که برای خواهر و مادرم دارم ... این روز ها تعداد اعضای خانواده ام زیاد شده اند و دلتنگی های من برای تک تک آنها بیشتر و بیشتر  چه اون هایی که می شناسم و چه نمی شناسمشان ...

 خبر حکم اعدام علی زمانی هم که واقعا نگران کننده ست . در یک دادگاه ناعادلانه و در روند قضایی ناعادلانه تر با این شرایط خاص روانی حاکم در جامعه که معلوم نیست اعتراف این جوان چقدر صحت دارد... 

-- نکته : این که اصولا حکم اعدام یک حکم قضایی ِ غیر انسانی ست خود موضوع اصلی ست و فرقی نمی کند برای چه کسانی و به چه جرمی ، اما طبق اخبار واصله ایی ! که من نمی دانستم دستگیری آقای علی زمانی ربطی به انتخابات نداشته است و قبل از انتخابات ظاهرا دستگیر شده  . این که بخواهند یک نفر را به دلیل عضویت در انجمنی که یکی از عملکردهایش بمب گزاری حسینه شیراز بود را در جریان محاکمه ی سران اصلاح طلب به دادگاه بیاورند و اعتراف ش را در رسانه ایی ملی پخش کنند و آن را از معترضین نتیجه انتخابات معرفی کنند ، ظاهرا یکی دیگر از ترفند های کثیف حامیان دولت کودتا ست ....

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت   توسط مریم بهرمن  | 

 

من، گالیلئو گالیله، فرزند وینچنزو گالیله اهل فلورانس، در سن هفتادسالگی، در حضور دادگاه عادل، در برابر شما زانو زده و در برابر کتاب مقدس که در برابر من است سوگند یاد میکنم که همواره به جمله جمله این کتاب و آنچه پاپ مقدس و كشيشان كليساي كاتوليك مي گويند اعتقاد داشته و به لطف خداوند متعال در آینده نیز اعتقاد خواهم داشت.

 

 

  اعلام میکنم که نظر من در مورد اینکه خورشید ثابت است و زمین به دور آن میچرخد، یک تفکر باطل، الحادي و نادرست و گمراه کننده بود که نمیبایست در هیچ جا،تدریس شود، مورد بحث قرار گرفته یا مورد استناد قرار گیرد. واقعیت مشخص و روشن این است که زمین مسطح و ثابت است و همانگونه که هر کسی میداند و هرروز میبیند، این خورشید و تمام ستارگان هستند که به دور زمین میچرخند. اين اعتقاد من است و در آينده نيز از اين اعتقاد برنخواهم گشت.

 

 میخواهم در برابر شما اعلام کنم که در خلوت خود ، نور حقیقت در دل من راه یافته و به خوبی درک کردم که آنچه قبلاً گفته بودم اشتباه بوده و از کرده خود پشیمانم و هر محکومیت و جزایی که برای من تعیین شود با خوشحالی پذیرا خواهم شد و امیدوارم به سزای خود در گمراهی بخش زیادی از جامعه برسم.

 

 در صورتی که از هر یک از موارد فوق تخطی کرده و در آينده به تفکر نادرست خویش بازگردم، مسئولیت و تبعات این خطای نابخشودنی را به طور کامل میپذیرم. من برای اینکه از صحت و دقت اعترافات خود مطمئن باشم همه چیز را از قبل روی این برگه نوشته و برای شما خواندم و اعلام میکنم که این برگه، رسم الخط خود من و ذهنیات و اعتقادات شخصی من بوده و بدون هرگونه فشار و تأثیری از بیرون، نگاشته شده است....

I, Galileo, son of the late Vincenzio Gaillei of Florence, seventy years of age, arraigned personally for judgment, kneeling before you Most Eminent and Most Reverend Cardinals Inquisitors- General against heretical depravity in all of Christendom, having before my eyes and touching with my hands the Holy Gospels, swear that I have always believed, I believe now, and with God’s help I will believe in the future all that the Holy Catholic and Apostolic Church holds, preaches, and teaches. However, whereas, after having been judicially instructed with injunction by the Holy Office to abandon completely the false opinion that the sun is the center of the world and does not move and the earth is not the center of the world and moves, and not to hold, defend, or reach this false doctrine in any way whatever, orally or in writing; and after having been notified that this doctrine is contrary to Holy Scripture; I wrote and published a book in which I treat of this already condemned doctrine and adduce very effective reasons in its favor, without refuting them in any way; therefore, I have been judged vehemently suspected of heresy; namely of having held and believed that the sun is the center of the world and motionless and the earth is not the center and moves.

Therefore, desiring to remove from the minds of your Eminences and every faithful Christian this vehement suspicion, rightly conceived against me, with a sincere heart and unfeigned faith I abjure, curse, and detest the above-mentioned errors and heresies, and in general each and every other error, heresy, and sect contrary to the Holy Church; and I swear that in the future I will never again say or assert, orally or in writing, anything which might cause a similar suspicion about me; on the contrary, if I should come to know any heretic or anyone suspected of heresy I will denounce him to this Holy Office, or to the Inquisitor or Ordinary of the place where I happen to be.

Furthermore, I swear and promise to comply with and observe completely all the penances which have been or will be imposed upon me by this Holy Office; and should I fall to keep any of these promises and oaths, which God forbid, I submit myself to all the penalties and punishments imposed and promulgated by the sacred canons and other particular and general laws against similar delinquents. So help me God and these Holy Gospels of His, which I touch with my hands.

I, the above-mentioned Galileo Galilei, have abjured, sworn, promised, and obliged myself as above; and in witness of the truth I have signed with my own hand the present document of abjuration and have recited it word for word in Rome, at the convent of the Minerva, this twenty-second day of June 1633.

I, Galileo Gililei, have abjured as above, by my own hand

 

پی نوشت :

 

واقعا نمی تونم آرام باشم وقتی خبرهای پی در پی دستگیری ها را می شنوم . وقتی هر از گاهی یک هم فکر را در برابر دوربین می بینم و به اعترافاتش گوش می دهم . نمی تونم آرام باشم وقتی از وضعیت جسمانی نامناسب دکتر میردامادی و بهزاد نبوی و خیلی های دیگه خبر دار می شوم . نمی تونم آرام باشم وقتی به زندانی شدن خانم منصوری فکر می کنم ....

احساس می کنم کسی گلویم را به شدت داره فشار می ده ، یک نوع حس خفه شدن ... نمی دونم باید این حس تنفری که هر روز بیشتر و بیشتر می شود را چه گونه کنترل کنم !  تنفر از دزدان ِ دروغ گوی ِ خائن ِ وطن فروشی که امروز خود را صاحب این مملکت می دانند و با پول نفت و نقاب دین ، به قدرت پوچشان دل خوش کرده اند .... 

خیلی از صاحب تجربه ها  به تاریخ رجوع می دهند برای آرام شدن . واقعا که تاریخ داستان های زیادی داره برای عبرت گرفتن و امیدوار شدن به این که این روزهای تلخ می گذرد .  کاش می تونستم این روزهای تلخ رو زودتر ورق بزنم .... 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت   توسط مریم بهرمن  | 

   هر چند  در این چند سال اخیر ،  تمام تلاش دستگاه حاکم این بود که  از دوارن جنگ ، بهره برداری سیاسی کنند اما امسال با همه سال ها خیلی فرق می کرد .در هفته دفاع مقدس امسال نخست وزیر دوران جنگ به عنوان سردسته اغتشاش گران معرفی شد ه ست و خاندان شخصیت کاریزمای آن دوران تهدید به این که حمایت از غیر از آن چه اقایان می گویند خیانت محسوب می شود . خانواده هایی چون همت و جهان آرا و رجایی در کنار خاتمی در حمایت از موسوی در مراسمی شرکت کرده بودند که بعد از انتخابات برگزار کنندگان مراسم را تاروزها در زندان های انفرادی نگهداری می کردند به جرم کودتای مخملین و خیلی از کسانی که دوران سخت جنگ  رو درک کرده بودند یا در گوشه زندانند و یا در خانه هایشان زندانی .

  امسال هفته دفاع مقدس خیلی با همه سال ها  فرق می کرد و برام حال و هوای دیگه ایی داشت ... شاید این که در این یک سال اخیر بیشتر در خوزستان بودم. درست در اوج درگیری های بعد از انتخابات در شهر ها و مناطق مختلف آن استان جنگ زده  سعی می کردم یک بار دیگه تاریخ جنگ رو بخونم . در دشت آزادگان و هویزه به یاد چمران بودم و در این فکر که با آن اندیشه ی آزادی خواهانه اش  اگر امروز زنده بود در کدام زندان به سر می برد .دزفول و شوش و شوشتر ، هویزه - سوسنگرد- شلمچه - آبادان و خرمشهر و .... آبادانی های بعد از جنگ رو دیدم و از نزدیک شاهد بدبختی هایی  که هنوز مردم اونجا باهاش زندگی می کنند بودم رهگذرانه. شاید به همین خاطر بود که در اوج اون نا آرامی ها یک موضوع برام شده بود کابوس ... امنیت ( امنیت ملی ) .... شاخصی که سال ها برام شده یک خط کش و یک ترازو که هر چیز و هر کسی و هر حرفی و هر کاری رو باهاش مقایسه می کنم . برا همین تا به امروز نفهمیدم چرا بر خلاف آنچه انتظار داشتم در اولین جمعه بعد از انتخابات و در سخنرانی های بعد ،آقای خامنه ایی جانبدارانه به حمایت از کودتای یاران احمدی نژاد پرداخت و اوضاع را خراب تر کرد . برا همین تا به امروز نفهمیدم این سیاست های احمقانه احمدی نژاد در امور خارجه و البته در خصوص انرژی اتمی با چه منطق و اندیشه ایی ست . با همین فاکتور امنیت هست که نمی تونم درک کنم سخنان امامان جمعه را ؛ دستگیری ها و محاکمات اخیر را و خیلی از اتفاقات بعد از انتخابات .... شاید هم حقیقتا در امنیت ، توسعه و پیشرفت این کشور نکاتی ست که به صلاح خیلی ها که امروز صاحب قدرت شده اند نیست . صاحبان قدرتی که  از خون به زمین ریخته خیلی ها چه در جنگ و چه بعد از جنگ تا به امروز بر تخت قدرت نشسته اند ....

 امسال برخلاف سال های گذشته ، وقتی  از کنار ماشین تویتایی  پر از افرادی که  لباس  بسیجی پوشیده بودند گذشتم ، حس خاص نفرت تمام وجودم رو گرفته بود . اصلا نمی تونستم صورت هایی رو که می دیدم از باتوم به دست هایی که به جون مردم می افتادند و بی رحمانه ان ها را کتک می زدند ، تفکیک کنم . اصلا نمی تونستم اون ها رو با بسیجی های مصلح شده ی روزهای بعد از انتخابات تفکیک کنم که توانستند به سوی هم وطنانشان  شلیک کنند ... نمی تونستم تفکیک کنم اون ها رو با آدم کش هایی که این روزها برام شدند تآمین کننده امنیت .... اما خیلی خوب می تونستم تفکیک کنم آن چه که به نام بسیج و بسیجی انجام می دهند با اون معنایی از بسیجی که سال ها در ذهنم تعریف شده بود .... امسال هفته دفاع مقدس برام حال و هوای دیگه ایی داشت ...

این روز ها بد جوری دلم می خواد شعر سیمین دانشور را بر دیگر با امید بخوانم و در دلم بابت این دور باطل ی که در ان گیر افتادیم نگریم ... خیلی دوست دارم... اما تا به امروز نتوانستم !

دوباره میسازمت وطن اگرچه با خشت جان خویش

ستون به سقف تو میزنم اگرچه با استخوان خویش

دوباره یک روز روشنا سیاهی از خانه میرود

به شعر خود رنگ میزنم ز آبی آسمان خویش

کسی که عظم رمیم را دوباره انشا کند به لطف

چو کوه می بخشدم شکوه به عرصه امتحان خویش

اگر چه پیرم ولی هنوز مجال تعلیم اگر بود

جوانی آغاز میکنم کناره نو باوگان خویش

حدیث حب الوطن ز شوق بدان روشن ساز میکنم

که جان شود در کلام دل چو برگشایم دهان خویش

هنوز در سینه آتشی به جاست کز تاب شعله اش

گمان ندارم به کاهشی ز گرمی دودمان خویش

دوباره می بخشمت توان اگر چه شعرم به خون نشست

دوباره میسازمت به جان اگر چه بیش از توان خویش

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت   توسط مریم بهرمن  | 

دیگه کلافه شده ام از این گفتگوهای لعنتی درونی ام که لذت لحظه ای تنها بودن  را از من گرفته ست . این روزها هر اتفاق بیرونی  تلنگری شده است  برفروپاشی ِ  آرامش درونم که گاه کاذبانه آن را به وجود می آورم . این روزها بخشی از درونم به  قضاوت رفتارم نشسته ست و بی رحمانه  آن را به زیر سوال می برد . بیش از حد احساس بی پناهی دارم از این بخش وجودم که نمی دانم چیست ؟  از من است یا نه . وجدانم ست یا بخشی از احساس های سرکوب شده ام و یا بخشی از عقلانیت ذهنی ام . اما انگار همه ی آن ها ست که با هم یکی شده اند در برابر من ی که از خود ساخته ام . حدود نود روز ست که از دست این گفت و گو ها ی درونم حتی یک لحظه در تنهایی آرامش نداشته ام ...

پی نوشت :

۱- این روزها بیشتر از همیشه وقتم به کار می گذرد. واقعا نمی دونم گذراندن وقتم به این گونه نتیجه ی تصمیم گیری ها و پذیرش مسولیت هایی ست که به صورت خود آگاهانه گرفته ام و یا تلاشی برای سرپوش گذاشتن بر عافیت طلبی ناخواسته ( و یا خود خواسته ) در این روزهای سخت. واقعا نمی دونم ....     

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت   توسط مریم بهرمن  | 

شاخه ها تن به تقاضای شکستن دادند

برگ ها یک به یک از شاخه به خاک افتادند

 باز موسیقی تار شب و قانون سکوت

بادها باز هم آواز عزا سر دادند

 بس که خمیازه فریاد کشیدم ، دیری است

خواب هایم همه کابوس ، همه فریادند

لب به آواز گشودم به لبم مهر زدند

چشمم آمد به سخن ، سرمه به خوردش دادند

 گرچه یاران همه از شادی ما غمگینند

باز شادیم که یاران زغم ما شادند

·         خمیازه فریاد ِقیصر امین پور

پی نوشت :

1-      باز هم دردسر های نوشتن بعد از چندی ننوشتن گریبانم را گرفته . این که از کجا شروع کنم و کدام مطلب ناتمام را تمام کنم ، آن هم در این اوضاع نابسامان... می گذرم از هر چه مقدمه ست و از هر متن نیمه نوشته ایی که در روزهای اخیر در پس هر اتفاقی می نوشتم و ناتمام رها می شد تا روز بعد و اتفاقی دیگر. می گذرم تا این طلسم ننوشتن را بشکنم !بعد از گذشت ماه ی. در این روزها آنچنان روند اتفاقات تند هست که واقعا پا به پای اخبار بودن و حرص خوردن  و کمی هم استفاده ازادبیات کیهانی ! برای خنک شدن ! خودش خیلی انرژی می برد ، واقعا روزهای تاریک و فضای مه آلودی ست این روزها ...

 2-      در این مدت از بودن رسمی ام با نام و نشان در این دنیای مجازی سه سال گذشت    . سال گذشته پس از اولین پست ِ دومین سالگرد ، ورق پاره  فیلتر شد بی آنکه بفهمم چرا ، من هم پس از طی چند روز کلنجار رفتن با اشغال گران خانه مجازیم ( نمی دونم توصیف مناسبی هست یا نه ) ، بی خیال شدم و خودم را تبعید کردم خانه ی دیگر ! و ادامه نوشتن بر روی ورق پاره اما در تبعید ، چه می شد و چه می شود کرد... !

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت   توسط مریم بهرمن  |